رویــــایـــی از عــــشــــق تــــو
__________

رویــــایـــی از عــــشــــق تــــو

مـــحــــو در رویـــایــــی از تـــو ام و در تــــمـــام لـــــحــــظــــاتــــم دوســـــــتــت دارم

_________ _________

چــقـــدر ســـاده

سلام

مژگانم خوبی نفسم

نمیدونم غرورت می زاره اینجا بیای یا نه 

یا اصلا 

تا حالا اینجا رو دیدی یا نه 

من درسته ادرس اینجا رو بهت دادم 

اما در جوابش برگشتی گفتی از این بچه بازی ها خوشت نمیاد

تو مخاطب خاص من در اینجایی 

چه خوبه اگه باشی و بخونی 

از سال های دوری و انتظار 

از خوشی ها و غم های روزگار

و از دلی عاشق

عاشق تو مژگان

دستان کوچک عاشقم را 

امشب رو به اسمان بلند کردم 

با خدای خود صحبتی کردم 

که تو مژگان هستی 

تمام زندگیم 

اما نفسم تو چرا

انقدر ساده از من رد می شی

طوری اشکم در میاد

بعضی وقت ها انقدر ازت ناراحت می شم

که چشمام رو می بندم و به خودم میگم 

چرا بی خیال نمی شی

چرا فراموشش نمی کنی 

بی خیال دیگه 

 

اما وقتی چشمام رو باز می کنم 

همه دنیام رو تو می بینم 

به من دیوانه نمی گن 

تو هم بهم نگو دیونه 

من فقط اسیرتم 

توی تلگرام رو چه حسابی بهم گفتی برو زندگیت رو بکن ؟؟؟

اخه بی معرفت همه زندگیم تویی

من کجا برم ؟

این رو قبلا بهت گفتم که ای کاش یک روز جای من زندگی می کردی 

و قدرت این احساسم رو درک می کردی 

ساده از من رد نشو نفسم

خیلی دوستت دارم خیلی زیاد

دوست داشتنت رو از من نگیر 

که مژگانم این روز ها من

به همین جمله ها خوشم 

خیلی دوستت دارم مژگانم خیلی زیاد

 

 

 

 


+ نوشته شده در جمعه 4 فروردين 1396برچسب:مژگان دوستت دارم ,ساعت عاشقی 1:54 توسط عـــاشـــــق |

سال نو مبارک

سلام

نفسم

خوبی عزیز دلم

تحویل سال یک هزار و سیصد و نود و شش رو به تو و خانواده عزیزت تبریک میگم

انشالله سال خوب و پر برکتی داشته باشی

من نمی دونستم زن عمو مریضه وقتی امروز فهمیدم خیلی حال گرفته شد 

خیلی ناراحت شدم

انشالله هر چه زودتر بهتر بشن

برای سلامتی زن عمو دعا میکنم 

امسال شروع شده و من هنوز موفق به دیدن چهره عزیزترینم نشدم 

و بی صبرانه منتظر دیدن چهره ماه تو هستم

امشب که دارم می نویسم خیلی خسته ام خیلی 

دوست داشتم کنارم باشی

اما مثل این که 

این یک خیال رویاست برای من 

و تو جدا از من و من جدا از  کی ؟

ثانیه های دوریت را مژگان با شن های ساعت شنی

اندازه گرفته ام بیابان ها ساخته ام و تو نیامدی هنوز

وای دلم

این دله دیوانه ام 

چقدر تو رو دوست داره و براش عزیزی

چه زیبا فرشته ای برایش

دلم رو میگم 

به دلم حسودیم میشه که همچین فرشته ای رو دوست داره 

 حیف و چقدر حیف که خیلی ساله از دلم دورم

می دونی از کی 

از روزی که دلم رو به تو دادم

روز دلدادگی ام به تو

روز خلق شدن تنهایی هایم

تو مژگان همونی هستی که دلم رو برد 

 اما تا کی میخوای فرار کنی 

بسه نوشتن  غصه های بی انتها

امسال شروع سال جدیده

بزار دیگه غصه ننویسیم

بگو که دوستم داری

دوست دارم به چشمات زل بزنم و گریه کنم

چشم هام رو به چشمات بدوزم و گریه کنم 

انقدر گریه کنم که بهم بخندی و بگی 

بسه دیگه دیونه منم دوستت دارم 

دلم خیلی هوای منتظرم برای عید دیدنی بیایید خانه ما 

شدیددل منتظرتم تا چشمای نازت رو ببینم 

خیلی دوستت دارم عزیزم مژگانم

سال نو مبارک مژگانم

 

 


+ نوشته شده در دو شنبه 30 اسفند 1395برچسب:مژگان دوستت دارم ,ساعت عاشقی 21:55 توسط عـــاشـــــق |

گـــویـــنــد مــرا

دل را به تو دادم و

خود تنها

قلب را به تو دادم و

خود تنها

زندگی ام با تو بود و بی تو

خود تنها 

آسمانم با تو رنگی بود و بی تو

خود تنها 

نفسم تو بودی و  من نفسم

خود تنها

زندگی را با تو نوشتم ، حال

خود تنها 

مژگانم تو بودی و من 

خود تنها

تو باز هم می روی و من باز هم

خود تنها

گویند مرا در این عشق کامی نباشد 

ز دل دادگان این دلدادگی هنر نباشد 

گویند مرا چو مجنون نبینی

گر بدیدی چشمانم را با اشک نبینی

گویند تو در زیبایی در جهانم بی همتایی

گویند باید دید تو را فقط در یک شب مهتابی

چه زیبا میگویم نامت را مژگانم را

جز این چه گویم نفسم باز نامت را 

 

مژگانم

 

وقتی یه ثانیه فکر میکنم  که دوستم داری

چقدر این زندگی تلخ برام شیرین میشه 

یه حس دیگه توی وجودم زنده می شه و انگار همه امید ها برام زنده میشه 

نمی دونم

یعنی تا حالا نشده که بشمارم توی یه روز 

چند بار 

چند صد بار

اسمت رو اروم پیش خودم میگم و می رم 

اصلا یه وضعی

همیش زم زمه زم زمه 

اسمت اسمت اسمت 

مژگان مژگان مژگانم

کار هر روزمه 

باور میکنی 

شاید بگی هه چقدر دیونه ای 

حق چون دیونه ام دیگه

دیونه ی تو نفسم 

حالا دیونه تر از روز های دیگه ام

دیونه تر از سال های دیگه تو که گفتی از این بچه بازی ها خوشت نمیاد 

نمیدونم میای این نوشته ها رو می خونی یا نه 

اما اگه میخونی 

یکمی کوتاه بیا از این غرورت 

به من نگاه کن 

این غرور رو خوردش کردم 

غرور زندگی ادم رو اتیش می زنه 

غرورت رو بزار کنار بزار احساس کنم حس خوب زندگی کردن رو 

بزار احساست رو احساس کنم 

پنهون نکن این احساس رو از من 

من همه زندگیم رو برای این احساست می دم 

بزار احساست رو  احساس کنم 

تو همه زندگیمی مژگان

خیلی دوستت دارم 

شاید از دور دست ها 

اما خیلی دوستت دارم 

عزیزم

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در جمعه 19 اسفند 1395برچسب:مژگان دوستت دارم ,ساعت عاشقی 23:58 توسط عـــاشـــــق |

دلــــــداده

 

صدایی می آید 

آرام 

اما مداوم و همیشگی 

آهسته اما سرشار از احساس

از دور دست ها می آید 

خسته و تنها می اید 

حامل احساس 

من است 

گوش می دهی 

زندگیم 

مژگانم 

صدای من است از 

دور دست ها 

می گوید دوستت دارد 

از عمق دلم 

احساسی از تمام وجودم 

هنوزم می گوید دوستت دارم 

نفسم 

 

فشار زندگی نفسم را برید 

من زیر این فشار ها لح شدم 

زنده بودم 

زنده زنده سوختم 

خاکستر شدم 

اما احساسم به تو هنوزم زنده اس 

چه حس زیبایی

با این که می دونم دوستم نداری 

اما همه وجودمی 

با این میدونم برات مهم نیستم 

اما همه زندگیمی 

من دلی داشتم به وسعت تمام اسمان ها 

اما حال چی

بی دل

بی کس

بی تو 

بی عشق تو 

بی ؟؟؟

بی چی ؟؟ بازم بگم 

از خستگی هام 

از شکستگی هام 

یا از خورد شدن هام 

یا بگم از فکر تو که شده بود برام آرامش خیال پریشونم 

شایدم من زیادی جلو ام 

کدام خیال

خیالی از تو ؟

تو که حتی حاضر نمی شی حرف هام رو گوش بدی 

تو که جوابت بهم یه بلاکه

این که دوستم نداری یه طرف 

اما برخوردت با دل عاشقم یه طرف

رفتارت با من

من رو زمین زد

خیلی بد 

میدونم بازم نمی فهمی 

یا نمیخوای بفهمی 

همیشه اخرش می رسیم به یه نقطه سرخط ، شروع یه سکوت 

لعنت به سکوت 

لعنت به سکوت که نمی زاره خیلی از حرف ها زده بشه 

 سکوت حرف ها رو توی دلم حبس می کنه و  دلم به آتیش می کشه 

تو چی  مژگان ؟؟

تو هم توی سکوتی ؟

تا کی ؟؟؟

بسه 

بسه 

بسه 

بسه خدااا

خدایا بسه 

به کی بگم خدا دیگه  چی چیکار کنم 

بریده ام  داغونم بی کسم 

بگیر دستام رو 

خدا من که براش زندگیم رو می دم 

اما  تو مژگان چی 

حتی یه ثانیه وقتت رو نمی دی 

من دلداده ی تو بودم 

من تو رو محکوم به هیچی نمیکنم 

چون تو هم حق انتخاب داری 

همون طور که من تو رو انتخاب کردم 

 تو هم این حق رو داری روی من یه خط 

قرمز بزنی 

این حق رو داری 

کاش میشد 

خیلی چیز ها عوض میشد 

اما همینی که هست 

دلم 

تو یه دلداده ای و  گرفتار 

یا بجنگ یا بسوز 

به دردی از عشق که جان ها سوزانده و 

قدرت از دل ها گرفته 

 

مژگانم نمیدونم هنوز به این کلبه تاریکم سر می زنی یا نه 

کاش حداقل بهم فرصت حرف زدن می دادی تا یه دل سیر 

حرفهام رو بزنم 

نه این که بر داری یه دفعه ...

دلم 

اخ دلم

اگه می دونستی چقدر داشت بی قرار قلبم می زد

وقتی داشتی با هام صحبت می کردی 

به همون خدای خالق اشک ها 

اشکت در می امد 

همون بهتر که نمی دونی 

چون هیچ وقت دوست ندارم اشکات رو ببینم 

 

وقتی می خندی 

فرشتا ها هم ازت پایین تر اند

دوستت دارم

مژگانم 

 

 


+ نوشته شده در یک شنبه 8 اسفند 1395برچسب:مژگان دوستت دارم ,ساعت عاشقی 21:44 توسط عـــاشـــــق |

ّبـــهــونـــه

 

 

عاشق بودن بهونه میخواد مژگانم ؟؟ 

نه 

معلومه که نمیخواد 

فقط یه دلم دیونه و ساده میخواد 

تا دیوانه وار عاشقت بشه 

اما وقتی عاشق شدی 

اون وقته که دنبال بهونه هستی 

هر بهونه ای 

هرجایی 

هر زمانی 

فقط دنبال یه بهونه 

برای دیدن تو  مژگانم 

اون وقته که کوچک ترین بهانه های دنیا 

میشن بزرگترین لحظه های شیرین زندگیت 

اون وقته که ساخته میشه رویا های شیرین از بهونه های کودکانه

 

امشب شام به مناسبت برگشتن شما از زیارت

خانه شما بودیم 

و من خوشحال مثل همه لحظه های که میخواستم ببنمت بودم 

و دنبال بهانه مثل گذشته بودم 

حتی شده یه بهانه کوچیک برای دیدنت 

و بلاخره خودم رو رسوندم به خانتون رو مشغول کمک کردن بودم 

بعد از یه مدت تو امدی یه کیسه ای برداری از اشپز خانه 

 که دیدمت 

یه تشکر کردی از همگی  کردی و به کارت رسیدی 

خدا رو شکر که می تونم احساسم رو کنترل کنم و 

از خودم بی خود نشم 

و خودم رو حفظ کنم 

چشم تو چشم شدن با تو حس قشنگیه 

چند ماهی میشه چند تا جوش روی صورتت زده بیرون 

شاید باور نکنی اما  خیلی دوست داشتنی شدی با اون جوش ها 

توی این دنیای 

داشتن تو برای من یه حس عجیبیه 

اگه تو نباشی تو زندگیم

کی میتونه انقدر برام عزیز و دوست داشتنی بشه مژگان 

کی رو می تونم اندازه تو دوستش داشته باشم و رویای ساخت زندگیم 

رو باهاش تقسیم کنم 

کی میتونه صاحب این قلب دیونه ی من بشه 

هیچکی 

قلب من یه کلید داره 

اونم تو هستی مژگان 

با تمام خوبی  و بدی هات 

این تو هستی پادشاه قلبم 

من صادقانه دوستت دارم 

توی جنگ با سرنوشتم 

کاش دلم خوش به دوست داشتنت بود 

این طور دیگه زخمی نمی جنگیدم

توی این شرایط مالیم 

عقل میگه 

چه دوست داشتنی 

کدام زندگی 

کدام عشق

بدونه پول حرف از عشق زدن 

دل میخواد مژگان 

یه دلی میخواد که همه بدبختی هاش رو ببینه 

اما باز جرات داشته باشه

حرف دلش رو بزنه 

مژگان 

دلم

حرفش رو زد 

گفت که دوستت داره 

بهت حق میدم که نمی زاری این عشق دو طرفه بشه 

چرا که خالی از مادیات هستم 

خلاصه دست خالی ام امدم جلو 

نترسیدم گفتم خدا پشتمه 

تو حق انتخاب داری همون طور که من دارم و 

انتخابم تو بودی 

من نمیگم که برات می میرم 

اما میگم که تا اخرش باهات می مونم 

شاید دوستم نداشته باشی

اما دلیل نمیشه دوستت نداشته باشم 

شاید به چشمات نگاه نکنم 

اما دلیل نمیشه دلم هوای چشمات رو نکرده باشه 

من

عاشقم

عاشق دختری به نام مژگان

اره تو مژگان

تو که داری این دل نوشته ها رو میخونی 

این خیلی بده ندونی چرا یکی رو دوستش داری

در حالی که همیش دست رد می زنه رو سینه ات 

منم همش خورد میشم بعضی شبا گریه ام می گیره 

میگم خدا چرا 

بعد که اورم میشم 

همشم به تو فکر میکنم 

تصورت میکنم  و خاطراتت رو می یارم جلو چشمام

یکمی اورم میشم

چون احساس میکنم همین الان بوده که اتفاق افتاده 

اما وقتی خوب نگاه میکنم می بینم که نه 

وای 

خدای من خیلی ساله که گذشته 

مژگان چشم به هم بزنیم عمرمون تمامه

این که باقی عمرم رو با تو زندگی کنم 

نمیدونم یه حسرت میشه یا یه رویا 

شایدم یه روزی یه حقیقت شد 

اما هرچی بشه این تو هستی تا اخر زندگیم می مانی 

حتی اگه بودن با تو برام حسرت معنی بشه یا فقط یه رویا 

بازم این تو هستی تا اخر این مسیر زندیگم 

این که تو بهونه ی این زندگیم هستی رو شاید یه روزی بیاد درک کنی 

اما این رو الان باید بدونی که بهونه ی عشقم من 

تو هستی مژگانم 

این تو هستی بهونه برای نوشتنم از تو 

فرشته زندگیم 

من تو رو با تمام دنیا عوض نمیکنم 

تو همه زندگیمی 

خیلی دوستت دارم 

خیلی

 

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه 3 اسفند 1395برچسب:مژگانم,ساعت عاشقی 1:10 توسط عـــاشـــــق |

زیــارتــت قــبــول نـــفـــســم

سلام

سلام من به تو ای زائر سالار عاشقان

امام حسین (ع)

الان که دارم می نویسم 

تازه از پیشواز  امدم و تو رو دیده بودم 

هوا خیلی سرده توی اتاقم و من یه پتو انداختم رو دوشم و

چراغ های اتاق رو خاموش کردم و الان دارم برات می نویسم 

این رو بگم که خیلی خوشحالم  چون ....

 

روزی که راهی شدی امده بودم برای بدرقه کردن

با همه ی اعضای خانوادت خداحافظی کردم 

اما نمیدونم چرا نشد با تو خداحافظی کردم 

همش اروم اروم زم زمه میکردم مواظب خودت باش نفسم

مواظب خود باش...

وقتی داشتی سوار اتوبوس می شدی قبل از سوار شدن آروم گفتی 

خداحافظ همین .

به همون خدای که دوستش دارم 

نمیدونم چرا 

ولی بغض گلوم رو گرفت 

اگه اطرافم کسی نبود می شکستمش این بغض رو 

دوست داشتم گریه کنم .

این بار داشتی خیلی از من دور می شدی 

خیلی 

اما توی دلم گفتم 

به امام حسین می سپارمت ...

و رفتی

روز های که تو نبودی توی این شهر 

چقدر برام همه چیز غریب بود 

و چقدر بی تاب تر از گذشته بی تاب تو بودم 

دوریت برام خیلی سخته 

اما گذشت مثل تمام این سال های که گذشت 

این روز های سختم هم گذشت

روز بازگشت نفسم

مژگانم رسید

روز پیشواز همش ساعت رسیدنتون رو می پرسیدم 

ساعت بازگشتت رو بهم گفته بودن  هشت شب

منتظر توی هوای سرد سرد 

یعنی خیلی سرد 

با یه قلب گرم ، خیلی گرم 

منتظر توی خیابون تاریک 

با دست های یخ زده 

ها می کردم توی دستام 

تا یکمی گرم بشه 

بلاخره با ماشین راه افتایدم و امدیم سمت مسیری که 

قرار بود شما بیایید 

وقتی رسیدیم شما هم رسیده بودید 

به خانواد ه شما زیارت قبول گفتم 

دیگه فقط نگاه ام رو تو بود 

فرشته ی زیبای رویا های من برگشته بود 

دلم میخواست بیام بگم زیارتت قبول دختر عمو ...

اما جمعیت زیاد بود همش این ور اون ور میشد 

همش داشتم تو رو گم می کردم 

هی می امدم جلو تو می رفتی عقب و با یکی دیگه حال احوال می کردی

یه بار سلام دادم بهت

فکر کنم نشنیدی اخه اطراف خیلی شلوغ بود 

جواب ندادی 

چند دقیقه شرایط همین طوری بود 

داشتم ناراحت می شدم 

چون اگه نمیتونستم بهت بگم زیارتت قبول

خیلی ناراحت میشدم 

بلاخره دوباره امدم جلو 

خیلی اروم 

ریلکس 

سلام 

حالتون خوبه دختر عمو 

زیارتتون قبول

 و تو با لبخند 

سلام پسر عمو 

ممنونم 

....

اره این رو بگم که خوشحالم چون امشب

تو با لبخند جوابم رو دادی و خوشحالم کردی 

امشب خوشحالم چون عزیزم سالم به خانه برگشته 

امشب خوشحالم چون شاید برای اولین بار رو خوشحالی رو توی چشمات می دیدم 

امشب خوشحالم چون تو خوشحالی 

من خیلی ساله توی زندگیم اسم تو  رو نوشتم 

میدونم تو هم یه روزی اسم من رو توی زندگیت می نویسی

 

 

زیــــارتــــــت قـــــــبــــــول نــــــفـــــســـــم مــــژگــــــانـــم

 

 

 


+ نوشته شده در دو شنبه 2 اسفند 1395برچسب:مژگانم,ساعت عاشقی 1:11 توسط عـــاشـــــق |

جــاده یــک طـــرفــه

دنیایی من تویی


و


دنیای تو نیستم

 

عشق منی


و


عشق تو نیستم

 

تو را دوست می دارم


و


تو دوستش می داری


من تو را می بینم


و


تو او را

 

من خسته می شوم


و


تو پروانه می شوی در اسمان ها

 

من در غم تو شریکم


تو


در شادی هایش شریک


همه ی غم هایت به نام من


شادی هایت به نام او

 

من می روم


و


تو می مانی با او

 

من تنها می روم


و


تو با او


او عشق توست


و من


یک غریب تنها


چه تلخ است واژه ی غریبی


من از جاده ای می ایم


که تو نمی یای به سمتم


رفته ای


نمیدام از کی


شاید روز ها


شاید سال ها


شاید


همین چند لحظه قبل


فقط دانم که رفته ای


تنها ام


با دلی پر گلایه


خسته از راه و


شکسته ام در جاده


جاده ای به نام عشق


سرگردان حیران


پریشان و گریان


راه می روم


و


راه می برد مرا


در این مسیر بی پایان


عشق


گفتم عشق


اری عشق


واژه ی شیرین و تلخم

 


یادگار ثانیه های زندگیم


شیرینی اش به کامم نیامد


تلخیش وجودم را گرفت


حال من


تلخ و شیرین نیستم


فقط تلخم


شاید دلت بخواهد


روزی


برایت یک قهوه ی تلخ بیاورم


پایان ...


تقدیم به کسی که ....

 


+ نوشته شده در سه شنبه 19 بهمن 1395برچسب:مژگانم,ساعت عاشقی 22:5 توسط عـــاشـــــق |

دلــگـیـرم ( آخرین پست عاشق )

خیلی دلگیرم

هم از خودم 

هم از تو 

از خودم دلگیرم به خاطر این که قشنگ ترین ثانیه های زندگیم رو به 

پای تو گذاشتم و لحظه به لحظه هاش رو به یاد تو بودم 

و از تو دلگیرم به خاطر این که هیچ وقت این همه احساسی که 

من به تو داشتم رو ندیدی و به راحتی چشمات رو روی من بستی 

 

بعد از چند سال که همیشه ناراحتی شده بود کارم به خاطر حرف های که زده بودم

بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم 

برای رو در رو شدن با تو 

بعد از کلی لعنت دادن به خودم بابت کارام 

بلاخره تصمیم رو گرفتم که با تو صحبت کنم 

خیلی تصمیم سختی بود 

تقابل تمام غرور ام با تمام احساسم 

اما با خودم عهد بسته بودم که تمام غرورم رو به پای تو خورد خواهم کرد 

تصمیم رو گرفتم و جمله های خودم رو کنار هم مرتب می کردم 

تا برای تو بگویم حرفی از ته قلبم 

که اشتباه کردم ای عزیز دلم

جمله ها که ساخته شد

هر روز تکرار می کردم که نکند کلمه ای یا حرفی 

به اشتباه به عزیزترینم نقل کنم 

وقتی که اماده شدم حال باید به دنبال یک شرایط و محیط خوب برای صحبت کردن با تو 

می گشتم 

بهترین جا دانشگاه ما بود 

چند باری کنار صندلی نشسته و منتظرت بودم که با تو صحبت کنم 

اما هر بار به دلیلی نمیشد 

سرم را تکه می دادم به دیوار و ارام با دستم ضربه می زدم که چرا

چرا نمی توانم جلو برم و صحبت کنم با تمام زندگیم 

این چه غروریه که نمی زاره هم صحبت بشم با عزیزترینم 

چند روزی به همین منوال گذشت هر روز نا امیدانه تر از دیروز

انگار طلسمی بین من و تو بود هر کاری می کردم که با تو صحبت کنم 

نه روی برایم باقی مانده بود نه دل و جراتی 

و نه غرور بزرگم اجازه می داد که طلب بخشش کنم 

اما گفته بودم من این غرور را خورد خواهم کردم

تکه تکه می کنمش برای تو 

و کردم 

بلاخره شرایط جور شد و با تو هم کلام شدم 

نمی دانم چرا وقتی با تو هم صحبت می شم صدایم می لرزد 

این لرزش صدا فقط برای هم صحبت شدن با توست 

.

 

سلام حالتون خوبه دختر عمو 

میخواستم وققتون رو بگیرم

میخواستم بگم می دونم بابت حرف های که بهتون زدم از من ناراحت هستید

میخواستم ازتون بابت اون حرف ها معذرت خواهی کنم 

من شرمنده ام 

میدونم نمیشه گذشته رو جبران کنم اما

اماده ام هر کاری که بتونم برای جبرانش بکنم 

 

این جمله ها رو من بهتون گفتم و شما گفتی 

شما پسر عموی من هستی 

چقدر قشنگی گفتی 

چه ناراحتی 

یه بچگی بود تمام شد رفت

وقتی گفتی بچگی 

بهت گفتم که 

من هیچ وقت احساسم بهتون عوض نشد 

و کسی که بهتون نمونه سوال می داد  داخل تلگرام من بودم 

اره این مکالمه من با تو بود مژگان بعد از نزدیک چهار سال دوری 

از تو 

نزدیک چهار سال سوختم زندگی کردن بدونه تو 

من نه تنها در این چهار سال بلکه در تمام این سال ها که دوستت داشتم 

کسی رو جایگزین تو نکردم 

اره 

من در تمام این سال ها هیچ وقت احساسم به تو عوض نشد

همیشه تو تنها مرحم این دلم بودی  اما هیچ وقت کنارم نبودی 

 

اینها شیرین ترین قسمتهاش بود 

که نوشتم 

 

وقتی رسیدم خانه خیلی خوشحال بودم خیلی

بعد از این همه سال زجر دوری یه اشتی شیرین

خیلی لذت بخش بود 

اما آیا واقعا من رو بخشیده بودی ؟

یا همش یه حرف بود در ظاهر؟

امدم پای سیستم تلگرام رو  انلاینش کردم 

دیدم 

هه

تو اولین کاری که کردی بامن وقتی فهمیدی اکانت ناشناس که به تو

پیام داده منم 

اولین کارت بلاک کردن من بود 

چطوری بگم حسم رو بهت 

این طوری بگم که مثل همیشه دنیا رو سرم اواره شد 

تو حال خودم بودم که یه دفعه دیدم بلاک رو برداشتی 

چطوری بگم حسم رو بهت 

این طوری میگم که انگار یکی مرده بود 

بهش شک دادن زنده نشد 

اما با صدای عشقش زنده شد 

انگار دنیا هم لبخند زده بود 

اما حرف زدن هات خیلی سخت بود 

انگار هر لحظه می خواستی دوباره بلاک کنی 

همش سوال پیچ می کردی 

انگار میخواستی فقط به جواب سوالت برسی رو بازم بلاک کنی

این حدس من بود سوالات رو پرسیدی من اروم اروم به خونسردی و علاقه

جوابت رو دادم 

وقتی بهت گفتم عکس پروفایلت رو عوض کن 

اصلا حرفم رو گوش ندادی مشخص بود حرف ام هیچ ارزشی برات نداره

خوب بغضم می گیره 

الان هم گرفته 

و ازت خدا حافظی کردم  در حالی که حتی ننوشتی برام خدا حافظ 

خدا حافظ

ننوشتی یعنی  انقدر از من متنفری

انقدر از من بدت میاد 

رفتی و منم رفتم 

وقتی صحب امدم دیدم بله بلاکم 

هه

می دونی از وقتی توی تلگرام پیدات کردم تمام عکس های پروفایلت رو به 

صورت لحظه به لحظه ذخیره کردم 

همه اون عکس های رو گذاشتم روی پروفایلم که ببینی من در تمام لحظات

کنارت رو بدونم 

اما نمی تونستم چیزی بگم 

بهت گفته بودم بزرگترین ضربه رو بهم دنیای مجازی زد 

اره به خاطر این بود که من حرف دلم رو به چند سال پیش با پیامک زدم 

اما چرا نمی بینی که چقدر با خودم کار کردم که این بار رو در رو حرفم رو بهت زدم

چرا نمی بینی که به خاطر تو تمام غرورم رو شکستم و تو در جوابم 

با لمس یک دکمه بهم می گی خفه ؟

بلاکم می کنی که خفه شه این احساسم ؟

اینجا  من عشق مجازی ندارم که با سلاح مجازی میخوای شکستش بدی 

عشق من دنیای از احساسه و با این بچه بازی ها مسدود نمیشه 

همین طور که در تمام این سال ها نشد 

وفا داری به تو به قیمت از دست دادن خیلی چیز ها برام تمام شد 

اما تو چیکار کردی ؟

همیشه چشمای قشنگت رو بستی روی من 

تو همه زندگیم بودی 

اما من برای تو هیچی 

چطور میتونم دل بکنم ازت در حالی که هر لحظه از زندگیم تویی

چه حال داغونی خدا 

برس به دادم 

چطور میتونی انقدر بی رحم باشی مژگان 

من این وب رو شیش سالی میشه برای تو می نویسم

حداقل حرف های دلم رو بخون 

به احترام تمام این یازده سال عاشقیم خواهش میکنم که بخون

 

بعد از شیش سال که دردل هام رو اینجا نوشتم 

این اخرین پست  برای این وب هستش 

اگه عشقم رو قبول کردی ادامه داستان این عشق رو

باهم دیگه اینجا می نویسیم

اگه هم نه 

بعد از مدتی این وب رو با تمام دل نوشته های که 

تک تکشون رو با احساساتم نوشتم پاک می کنم از 

صحنه ای این روزگار و می رم 

می رم در تنهایی خود می مانم 

در حسرت داشتن تو شاید  به اندازه یک عمر

این اخرین نوشته من بود که نوشته شد امشب

ای کاش چشمانت رو باز کنی و ببینی مرا

که دیگر اه در بساط ندارم و خسته ام 

دیگه نمیتونم حتی اگه بخوام هم نمی تونم ادامه بدم

تو چی می فهمی این همه سال دوست داشتنت دریغ از یک ثانیه عشق از تو

 

دوستت دارم به اندازه تمام هستی ام 

که ان هم تو هستی ای تمام هستی ام 

 

چه لحظه های شیرین و تلخی امد و رفت در اینجا

در کلبه ی تنهایی عاشق

کلبه ای که به تنهایی دردل هایم رو نوشتم 

حالا که ادرس این کلبه را به تو داده ام 

بخوان دردل هام رو 

شاید فهمیدی که چه کشیده ام 

در این سال ها 

 

این اخرین پست عاشق در این وب بود 

دوستت دارم به رسم و ایینه گذشته ی اینجا

لحظه ها را با تو دوست می دارم و تو را در لحظه ها

ای مژگانی که همیشه برایم اینجا مژگانم بودی 

اما هیچ وقت برایم نبودی 

اگر من و تو مژگان قسمت هم شدیم این وب زنده خواهند ماند

اگه روزگار سخت با ما تا کرد این وب حذف می شود از روزگار

 

خدانگهدار

 

 

 

 


+ نوشته شده در پنج شنبه 16 دی 1395برچسب:مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 20:11 توسط عـــاشـــــق |

تـــــــــــــو

 

ای زیبای بی انتها 

ای ارزوی بی صدا 

دوستت دارم در هر کلمه و هر صدا

ای رویایی شیرین 

ای لحظه های غمگین 

دوستت دارم همیشه با حال غمگین 

ای زیباترین ترانه ی عشق

ای اهنگ عاشقانه هایم 

دوستت دارم همیشه با بهانه های عاشقانه ام 

ای شمع  و پروانه هم ردیفت

ای ماه که در ابی و من در خوابم

دوستت دارم و تو نبودی حتی در خوابم 

 مژگان 

تـــو برای برای من خلاصه ی تمام این دنیایی 

تو همه نداشته ها و دارایی های این دل عاشقم هستی

تو بهانه ای هستی برای نفس کشیدن 

در تمام سختی ها و بی تابی های این زندگی 

تو لحظه های هستی پر خوبی و احساس ارامش 

برای زندگی این عاشق تنها 

تو تمام احساس منی 

 احساسی برخواسته از اعماق وجودم

 و خالقی عشقی به نام تو 

به نام مژگان

به نام مژگانم

تو خالق ثانیه های عاشقانه ام هستی 

ولی چرا تو را ندارم

چرا هر چقدر می دوم به تو نمی رسم 

چرا نمیشه به تو رسید تو رو داشت 

یعنی انقدر بدم ؟

انقدر از من تنفر داری که حتی به حرف هام هم گوش نمیدی 

نه نمیشه 

نمیتونم روز های رو که به یاد تو بودم رو بشمارم 

نمیدونم دیگه چند روز 

چند ماه و چند ساله

زندگیم شدی تو 

یعنی تو شدی همه ی زندگیم 

مگه میشه این همه سال دوستت داشته باشم 

و تو حتی نخوای صدام رو بشنوی 

من از عشق تو سر به کوچه ها و خیابون ها می زاشتم

نمی تونستم حتی اروم یک لحظه یک جا بشینم 

نصف عمرم رو با فکرت قدم زدم 

که کنار بیام با خودم 

اما چی شد 

ببین کنار کشیدم و خسته ام 

یه جا نشستم و دارم اشک می ریزم 

می گم دوستش دارم زیاد 

اما نمی فهمی 

شاید هم نمی خوای بفهمی 

نمیشه نوشت چه حسی بهت دارم 

اما بدونم حس ادامه زندگیمی 

نزار ببازم تو تمام زندگیمی

بزار حرف هام رو بزنم 

نزار تمام بشم دیگه به چی خوش باشم 

دوست دارم بیام جلو باهات صحبت کنم 

حال خوش نیست 

نمی دونم خدا چرا

چرا نگاه ام نمیکنی 

تو که از این عشق پاک خبر داری

چرا برام کاری نمیکنی 

من از این عشق به کی شکایت کنم 

خدا

خدا دوستش دارم نه به اندازه تو 

اما همه زندگیمه 

خدا تو مگه دوستم نداری 

تو که دوست نداری همیشه همچین حال خرابی داشته باشم 

دسته خودم نیست

گلوم بغض کرده خیلی

نفسم بالا نمی یاد 

بارونیه چشمام حالم خرابه یه کاری بکن برای من 

 

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در جمعه 10 دی 1395برچسب:مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 18:13 توسط عـــاشـــــق |

غــریــبــم و اشـــنــا

 

 

سخته اگه یکی همه زندگیت و باشه و 

برای تو فقط یه غریبه باشه 

سخته که یکی همه زندگیش تو باشی و

برای تو فقط یه فامیل و اشنا باشه 

من یه غریب و اشناام برای تو 

غریب از تمام عشق به تو 

و اشنا با تمام غریبی هایم 

دوستت دارم در لحظه های غریبی 

اما مثل همیشه یا مرا نمی شناسی

یا نمیخواهی بشناسی

و من می سوزم و سازم با این درد 

که زندگی ام را درگیر خود کرده 

و مرا اوار کرده در لحظه های که هیچ وقت

رو به پایان نخواهد گذشت 

و همیشه برایم تکرار می شود 

تمام این لحظه های سخت و نارام من 

شاید با خود می گوی 

ارزشی ندارد عشقی که جوابی ندارد

یا همان عشق یک طرفه به قول خودت 

شاید درست می گویی 

اما همین عشقی که تو می گویی یک طرفه 

تمام زندگی این عاشقه

لحظه ها را  در ثانیه ها برای دیدن چشمان نازت می شمارم

خسته از گذر ثانیه ها

زندانی برام در لحظه ها 

شکسته غرورم در تمام این روز ها 

اما دوستت دارم  اندازه تمام ستاره ها

چقدر کوچک ام در مقابل عشقت

چیزی نیستم و در پوچم در لحظه ها 

تو همان بگو که هیچی نیستم در تمام خاطرات

اری

من چیزی نیستم 

اما دوستت دارم به اندازه تمام هستی 

هستی ام از عشق به تو بوده بس

عمرم با تو گذشت و حال فقط یک خسته اس

بگذار بگویم حرف دلم را به تو 

که دوستت دارم تا اخرین نفس

حتی اگر تکرار کنی 

و با تیر اتشین خود ضربه بزنی بر قلب شکسته ام 

بگویی دوستم نداری

میگویم مهم نیست 

و عاشق تو را دوست دارد 

به اندازه ی هر دومون  دوستت دارد

مژگان

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه 7 دی 1395برچسب:مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 11:34 توسط عـــاشـــــق |

حـــقـــــیـــقــت

خیلی سال ها گذشته 

خوب بد بلاخره گذشته 

که بلاخره رسیدیم به امشب

بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم و قلبم و منطقم اخرش تصمیم گرفتم 

که بگم 

قلبم می گفت خیلی دوستش دارم 

همه زندگیمه فقط اونه که عاشقشم

میگفت به شوق اون هنوز زنده ام 

 

قلبم ارام و قرار رو ازم گرفته بود 

همش میخواستم بیام جلو 

بگم 

نگام کن 

خیلی ساله دوستت دارم 

توی این سال ها دریغ از یه لبخند ازت 

حسرت یه نگاه عاشقانه ازت

اما منطقم میگفت 

نه!!

تو چی داری برای مژگان 

خونه ؟ ماشین ؟ پول ؟ تو هیچی نداری برای مژگان

عشق برا بچه پول داراس

با چه رویی میخوای جلو بری

برای چی میخوای خودت رو حقیر کنی 

در حالی که جوابش مشخصه

چرا این حرفت از سرم نمی ره بیرون چرا

چرا همش توی ذهنمه 

چرا گفتی خودم رو بکشم هم دوستم نداری چرا

چرا نمیشه بغضی که الان توی گلومه رو اینجا برات بنویسم چرا

چرا توی این ده یازده سال حتی یه ثانیه هم درکم نکردی چرا

چرا برای دیگرون لبخند داری

به من رسیدنی فقط یه اخم ؟

سهم دل دادگیم به تو همینه ؟

بگو بهم همون اخم هم از سرت زیادیته

حال این روز هام گفتنی نیست 

دیدنی هم نیست 

خرابم 

خراب تمام احساساتم بهت 

 

اره عاشقتم

احساس من به تو یه حس معمولی نیست تمام زندگیمه 

 

دلم کسی رو بجز تو نداره 

هیچ وقت به عشقم خیانت نکردم 

هیچ کسی رو اجازه ندادم به قلبم نزدیک بشه

چون تو تنها پادشاه قلب منی

تو مالک این قلبی

 

اره منطقم میگه نیام جلو

 

اما میخوام منطق رو خفه اش کنم 

چون دیگه دوست ندارم احساسات قشنگم رو

خفه کنه 

این که دوستت دارم

یه حقیقت هست 

نمیشه چشم ها رو 

روش بست 

نمیشه ندیدش 

تصمیم رو گرفتم 

میام بهت میگم 

میگم که همه زندگیمی

میگم بابت گذشته چقدر ناراحتم و متاستفم

میگم که دوستت دارم و

عاشقتم

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در دو شنبه 29 آذر 1395برچسب:مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 19:49 توسط عـــاشـــــق |

شــب میــلاد

 

عشقم نفسم

امشب شب رویایی من 

تولد این عاشقه

خیلی دوست داشتم پیشم باشی

اما مثل همیشه

طبق روال گذشته بدونه تو هستم 

چه زود گذشت 

شش سال در اینجا 

دردل هام رو گفتم 

بدونه هیچ تاثیری روی تو 

شش سال تمام اینجا سوختم ساختم

بدونه این که بدونی 

حالا داریم می رسیم به یه تولد دیگه 

از تمام این سال ها اشفته

22 تولد گذشت و تو کنارم نبودی 

و چقدر سخت این سال ها گذشت 

بدونه این که حتی یکمی بهم فکر کنی 

تمام این سال ها با رویایی تو سپری شد

و حالا رسیدم به شروع یک اغاز 

امشب شب میلاد منه 

و تو نیستی کنارم 

جشن گرفته و منتظر پیامی از تو 

حتی پیامی خیالی از تو 

شاید برسد به دست این عاشق

عاشق خسته و دل سوخته 

منتظر و اشفته 

در این دنیایی پر کنایه 

کنایه ای از عشق تو 

رسد بر دل اشفته ی عاشق

چه نگران و پریشان 

چشم به رویایی از پیام خیالی

که خود می دانم 

هرگز نخواهد رسید این پیام 

و چقدر من بدبینانه خوش بینم 

امشب

شب ارزوهایی سوخته ی من 

دوباره ارزییی زنده خواهد شد

از جنس عشق

برای رسیدن به تو 

تویی که حتی در رویایی هایم 

گریزانی از من 

و من امشب خلق خواهم کرد

بزرگترین آرزوی دنیایم را 

که تو هستی در زندگیم

تا اخرین لحظه

لحظه های شیرین با تو بودن

لحظه های که حتی خیالش هم 

نصیب این عاشق نشد 

سخته بی تو جشن گرفتن 

و خاموش کردن شمع ها به تنهایی

ای کاش کنارم بودی 

 

امشب نمی گویم تو را دوست دارم مژگان

می گوییم عاشق دوستت دارم

برای وفاداریت به عشقت 

که تمام این سال ها به خاطرش

قلبت را به کسی ندادی  

و عاشقانه تمام لحظات دوستش داشتی 

می گوییم عاشق دوستت دارم

به خاطر تمام سختی هایی که کشیدی 

و دست از عشقت بر نداشتی 

به خاطر مسیر سختی که رفتی و 

خسته نشدی 

به خاطر تمام حرف های که تحمل کردی 

عاشقانه باز هم دوستش داشتی 

می گویم عاشق دوستت دارم

به خاطر تمام بی محلی هایی که دیدی و 

باز هم عاشقانه دوستش داشتی 

به خاطر تمام لحظه های که برایت تلخ شد 

اما

باز هم دوستش داشتی 

و باز هم می گوییم عاشق دوستت دارم

به خاطر این که صادقانه پاک تمام این سال ها دوستش داشتی 

 

 

عاشق دوستت دارم

عاشق تولدت مبارک 

از طرف مژگان هم 

تولدت مبارک عزیزم

 

 


+ نوشته شده در جمعه 26 آذر 1395برچسب:مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 22:3 توسط عـــاشـــــق |

زیـــر بـــاران

باز باران چه آرام 

بر کوچه های نا آرام 

می باراد بر روی شانه هایم 

چه غریبانه از دلم می رود بیرون

 تمام دل خوشی هایم

باز چه تنها 

دوچشمی در اسمان دوخته ام

و

همراه  باران چه آرام

می بارند

و باز گذشته همچون حالا

نخواهی دید اشک هایم را 

در این باران

و من عرق در عشقی از ابر ها شده ام

که جاری در زمین است

باران در اشکهایم جاریست 

و من در حالی دیگرم

گریه برحال دلم می کند قلبم

قلب بیچاره و پاره پاره ام

ندای در دلم هنوز 

نجوا میکند که دوستش دارم

اما او اسیر است

اسیر عشقی دیگر است

کسی دیگر عاشق چشمانش

مالک لحظه های زیبایش

غمخوار تمام غم هایش

مرحمی بر تمام دردهایش

او ، او را دارد و من 

زیر بارانم

با تمام نداشته هایم

با تمام بغض تنهایی هایم

و می بارد از چشمانم

بارانی با نمک

خنده دار برای عوام و غصه سهم من 

 

 

 

دلم میخواد این شعرم رو ادامه بدم اما

استرس تمام وجودم رو گرفته

همه زندگیم رو گرفته داغونم مژگان

تو حتی نمی تونی فکرش رو بکنی که

فکر کردن در تمام ثانیه ها به یک نفر یعنی چی

شکسته ام 

نفس ندارم

 

نمیدونم چه جوابی باید به این دلم بدم 

بعد از این همه سال

 اه چه دنیایی نامردی 

فقط میدونم همه چیز ریخته بهم

نه میدونم میدونی دوستت دارم یا نه

هی با خودم می گم بهت بگم

بعد از یه مدت پشیمون میشم

با خودم میگم ناراحت میشی ولش کن

حتی اگه بگم

شرایطی ندارم برای یه زندگی

هه

شدی برام یه آرزوی دست نیافتندی 

برای یه قلب تیکه پاره

که این روز ها خیلی داره زیر پاها لح میشه

دوستت دارم نفسم مژگانم

 

ادامه دارد...

 

 

 


+ نوشته شده در چهار شنبه 17 آذر 1395برچسب:مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 1:37 توسط عـــاشـــــق |

احــســاس بــی پــایــان

 

مژگان

مژگانم

روزی که این وب رو میخونی مطمئن باش دلم رو زدم به دریا

یادم میاد وقتی برای اولین بار بعد از سال ها توی اینترنت باهات

صبحت کردم 

تا صبحش گریه ام گرفت و نخوابیدم از خوشحالی

برام لحظه ای فراموش نشدنی شده بود 

چند باری به عنوان یه غریبه باهات صحبت می کردم 

اما به خاطر این که نمیخواستم بهت دروغی بگم 

و یه جوری می پیچوندم  و خلاصه بلاک  می شدم از طرفت

اما اخرین 

 به عنوان یه نویسنده با تو صحبت کردم

این که من یه نویسنده هستم رو شک نکن چون هستم

یعنی عشق تو بود که باعث شد بنویسم از درد عشقم 

از درد دوری هام و از صبر کردن های بی پایان زندگیم برای دیدن تو 

وقتی دست نوشته های رو که به عشق تو نوشته ام رو شبها بهت میدادم

تا بخونی نمیدونی چقدر حس قشنگی بود وقتی می دیدم داری می خونیشون

درسته برام سخته که اسمت رو از روی نوشته هام حذف می کنم تا ندونی کیم 

و دست نوشته هام بی اسم تو باشه 

اما این که نمیدونی این دست نوشته ها همشون به عشق تو نوشته شده

برام خیلی سخته 

اما همین که می خونیشون برام یه رویاست 

ذهنم درگیره خیلی 

چون وقتی پرسیدم تا حالا کسی عاشقت شده یه طرفه 

حرفی از من نزدی 

اینجا چند تا دلیل وجود داره 

یا این که چند سال پیش مادرت از من بهت چیزی نگفت!

یعنی نگفت بهت که عاشقتم!

میدونی اخه اون موقع فقط به خاطر این که خودم رو بهت ثابت کنم

اول به مادرت گفتم دوستت دارم

نمیدونی برام چقدر سخت بود اما فقط به خاطر این که دوستت داشتم این کار رو کردم

اونم همش بهم می گفت مژگان بهت علاقه ای نداره و وقتی می فهمه

من پیامک می دم خیلی ناراحت میشه

بعضی وقت ها هم انگار تو جواب می دادی به پیامم

یه روز می گفت گوشیم دسته مژگانه و من بهت پیام میدام

یه روز می گفت گوشیم دسته خودمه 

ولی این رو می دونم وقتی مادرت گفت گوشیش دست مژگان هست 

بهت یه پیام دادم که از بچگی دوستت دارم.

و اون پیامکی که گفتی هیچ علاقه ای بهم نداری و ....

انقدر الان فکر و خیالم مبهم شده اصلا نمیدونم

کسی که اون پیامک  رو بهم داده بود تو بودی یا مادرت

من اون سال تنها وسیله ام همون بود که بهت برسونم دوستت دارم

اما این که مادرت بهت نگفته یا خودش رو به جای تو مژگان جا زده رو نمیدونم 

من حتی برات یه شاخ گل رز قرمز خریدم و به مادرت دادم

روزی که مادرت بهم گفت حالت خوب نیست 

و توی بیمارستان بستری شدی من امدم بیمارستان با شاخه گل اما اونجا نبودی 

شاخه گل رو اوردم دادم خانتون و به مادرت گفتم

این گل برای مژگان هست اما نمیدونم بهت داد مادرت یانه 

نمیدونم چرا این طوریه شده و انقدر حالم بهم ریخته 

چرا دارم فکر میکنم باهام بازی شده

با این دل ساده ی بیچاره من بازی شده 

تقصیر خودمه اگه مستقیم به خودت می گفتم که دوستت دارم

الان وضعم انقدر داغون نبود 

که حتی ندونم می دونی دوستت دارم یا نه 

نمیدونم چرا احساس می کنم یکی حرف دلم رو خفه کرده

اگه واقعا درست باشه به دلم ظلم خیلی بدی کرده 

چون تمام این سال ها منتظر بودم و عاشق و سوختم 

این که حالا شب ها به عنوان یه غریبه باهات صحبت میکنم ارومم میکنه 

و این که نوشته های من رو می خونی بیشتر ارومم میکنه 

وقتی اون شب بهم گفتی عاشقی اونم چند سال

حالم خیلی بد شد خیلی بهم ریختم

اما چشمام رو بستم و یه شکلک خوشحالی برات گذاشتم

اینی که میگم توی نوشته های منم هست که 

دلم نمیاد به خاطر دلم میون دوتا عاشق فاصله بندازم

حتی حاضرم هر کاری بگی بکنم تا به عشقت برسی گل من 

 حالا دیگه انگار واقعا توی دنیایی تنهایی هام اسیرم

حالا که میدونم عاشقی دارم از دنیایی تنهایی هام می نویسم برات 

حتی دوست ندارم به خاطر یه کوچولو دلت بسوزه 

نه

دوست دارم همیشه خوشحال باشی و خوشحال ببینمت

غم های که در قلبم هست هم تحمل ناله های قلبم رو ندارند

اما این ها رو توی سینه خودم نگه می دارم و دوست ندارم ببینشون

اگه هر باری که می بینمت روم رو ازت بر می گردونم فکر نکن 

نمیخوام ببینمت فقط نمی خوام چشمای عاشقم رو ببینی 

اما بعضی وقت ها دست خودم نیست 

بی اختیار چشمام به چشمات دوخته میشه

این همه ادم تو دنیا بود چرا من باید این درد رو بکشم

 تنها کاری که می تونم بکنم اینه که از دور نگاهت کنم 

حسرت عشق رو بخورم

نم نم بارون چشمام نشونه ی عشق پاکمه 

 

دوستت دارم مژگان

 

 

 

 


+ نوشته شده در پنج شنبه 20 آبان 1395برچسب:مژگان دوستت دارم,ساعت عاشقی 14:48 توسط عـــاشـــــق |

روز جـــــدایـــــی

سه سال پیش بود

دقیقا بیست نهم تیرماه هزار و سیصد و نود و دو

تلخ ترین روز زندگیم

غمگین ترین روز زندگی

یه روزی به نام جدایی

کاش اون روز مرده بودم و همچین کاری نمی کردم

ای کاش می مردم انقدر عصبانی نمیشدم که

دل عزیزترینم رو بشکنم

اون روز من همه چیزم رو باختم

و تبعید به شهری به نام سایه ها شدم

تا حالا که هنوزم یه سایه ام

امروز سومین سال هست که از اون روز بد می گذره

روز های که دوستت داشتم

زیر نظرت داشتم

از دور نگاه ات می کردم

در کل از همون دور دورها دوستت داشتم

یه طوری که ندونی

یه جوری که فکرکنی تمام شد و راحت باشی

سختیش برا من باشه

چون تو رو دوست دارم مژگان و نمیخوام با این کارم

خم روی ابروهات بیاد

نمیخوام ناراحت بشی

نمیگم تمام این سال ها بهت وفادار بودم که منتی باشه برات

ولی می گم تمام این سال ها به دلم وفادار بودم و عشق رو عوض نکردم

با هیچ کس

چه فرشته ی اسمون ها

چه فرشته های روی زمین

چون تو تنها فرشته ای بودی که دوستش داشتم

دله من خسته اس اما هنوزم دوستت داره

این رسم دل من نیست که عزیزترینم رو فراموش کنم

شاید تو خیلی وقته فراموش کردی

شاید از روز جدایی

اما من نه

هنوزم اسمت روی قلبم هست

دوستت دارم زیاد

حتی بعد از اون خاطرات تلخ و بد زندگیم

دوستت دارم  با یک دل شکسته

دوستت دارم با یک احساس بی پایانی

 

 عزیزم مژگانم

میدونم اون روز بدترین روز بود

میدونم ناراحتی ازم

اما یه فرصت دیگه بهم بده

باید تمام بشه این دوری و ناراحتی

باید تمامش کنم این روز های تنهایی و تلخ رو

هر روز شده برام تلخی یه روز به نام جدایی

شاید تو فراموش کرده باشی اما من غرق همون روز شدم

میخوام تمامش کنم

میخوام باهات صحبت کنم

میخوام احساسم رو بهت دوباره بگم

میخواهم بگویم دلم محکوم به اسارت توست

ترس از دست دادنت سدی شده برام بزرگ خیلی بزرگ

باید باز هم شکست این غرور رو

باید ساده قدم برداشت در عشق

باید این رو بدونی که دوست داشتنم چقدر عمیق و پر از احساس هست

بسه دیگه

بسه این درد بی پایان

این راه بی مقصد

باید بهت بگم که این عاشق ، عاشق یک لحظه از تو نیست

عاشق تمام لحظه های با تو بودن هست

تمام لحظه های که تو در ان حضور داری مژگان

برایم از عشق سرشار و از لبخند سرازیر است

و تو هستی بهانه ای به نام محبت

سرچشمه از قلبت ، مقصدی به نام عاشق

و چه زیباست چشیدن از چشمه محبت

محبتی بی پایان و  بی منت

محبتی از عمق احساساتی به نام عشق

و چه زیباست چشیدن از چشمه ای جاوندانه از عشق

خالی ام از  هستی تمام دنیا

لبریز از احساس عشق

و در اخر این تو هستی

که اخر جواب این عاشق را خواهی داد

نمیدانم چه جوابی می دهی مژگانم

شاید جوابی با اهنگی از شروع

شاید هم اهنگی از جدایی

استخاره ای میکنم

شاید جوابش خوب امد و تو به اینجا امدی

و خواندی این نوشته های رو که به عشق تو حک شد

بر دیواره های اینجا، تا روزی که بیایی و ببینی این احساس هنوزم دوستت دارد

شاید هم جواب بد امد و باز هم صبر کردم مثل تمام این سال ها

و دوباره خود را در سایه ها گم خواهم کرد تا روزی که شاید جوابم

از استخاره ام خوب بیایید

و تو خواهی امد به اینجا

اینجا جایی است پر از تنهایی هایم

پر از دل نوشته های که با گریه هایم نوشته شد

اینجا پراست از احساس دوری

پر است از احساسی از عشق

و تو هستی مژگانم مخاطب لحظه به لحظه های اینجا

جای که وقتی نبودی ازت نوشتم

جای که  وقتی تنهایی رهایم نمی کرد باز هم برایت نوشتم

نوشتم در اینجا از عشق

چیزی که هرگز برایم تمام نشد بلکه همیشه برایم

بزرگتر و زیبا تر از قبل شد

و تو ای عزیزترینم مژگانم نه تنها در اینجا بلکه در قلبم هم همیشه تنها فرشته زندگیم بودی

امیدوارم این جدایی تمام بشه

من رو ببخش بابت همه چیز

 مژگان

بخدا خیلی دوستت دارم

               

 

 

 

 

 

 



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد